لیوان را گرفتم و روی لبهی جدول کنار خیابان نشستم. قلپی از چای را خوردم؛ با همسرم دربارهی فرق میدان معلم شیراز و بوشهر صحبت میکردیم. دربارهی اینکه اگر اینجا هم مثل بوشهر سخنران و تریبون داشت، بهتر بود یا نه.
حرفهایمان گل انداخته بود و دربارهی زاویهی بهتر عکاسی صحبت میکردیم که یک خودروی سیالاوی بژ درست روبهرویمان ایستاد.
آقایی مسن پیاده شد و زیر بغل خانمی را که بعد فهمیدم همسرش است، گرفت و آرام از ماشین پیاده کرد و همسرش را که لنگانلنگان راه میرفت، تا لبهی جدول میدان آورد.
او را که دیدم، دیگر نمیشنیدم همسرم چه میگوید. رفتم سراغش؛ پرسیدم: «حاجخانم، پاتون چی شده؟»
جواب داد: «شکسته.»
گفتم: «با این پاتون نیاین، سخته.»
اخمهایش را تو هم کرد و چادرش را روی دهانش گرفت، صورتش را از من برگرداند. دوباره برگشت و گفت: «پنجماهه با این پای شکسته میآم. اگر یه شب نیام، از ناراحتی خوابم نمیبره. این انقلاب امام زمانه. معجزه بود که انقلاب پیروز شد.»
ماشینِ صوت رد شد؛ نگاهش را دوخت به ماشین و تا وقتی دیده میشد، با نگاهش دنبالش کرد.
ادامه داد: «زمان طاغوت هم خیلی مشکلات داشتیم؛ نفت گیر نمیاومد، اما مردم به هم کمک میکردن؛ مثل همین اربعین چطور کار میکنن، اون موقع هم همینطور مردم مشکلات همو حل میکردن.»
انگار که هر چند دقیقه یکبار چیزی از گذشته یادش بیاید، دوباره شروع به صحبت میکرد: «زمان انقلاب ما تهران بودیم، قم هم میرفتیم، غسل شهادت میکردیم، میاومدیم توی خیابون. از همون خیابون هم قرار میذاشتیم که شب بریم بالای پشتبوم و اللهاکبر بگیم. گلوله از بالای سرمون رد میشد؛ اما بیوفایی به امام نکردیم.»
چادرش را باز کرد و دوباره با لبهی چادر نیمهصورتش را پوشاند و ادامه داد: «وقتی سید مصطفی شهید شد، همهی روحانیون ریختن تو خیابون، ما زنها هم پشتسرشون. لولهی تانک پشتسرمون بود. از همون موقع مراسمهای شهادت سید مصطفی توی همهی شهرها برگزار شد و بعدش چلهها مردمو بیدارتر کرد.»
کمی مکث کرد و ادامه داد: «اصلاً فکر نمیکردیم انقلاب پیروز بشه. معجزه بود.»
چشمانش خیره شد به روبرو و گفت: «الان که حکومتنظامیای نیست. تانک و گلولهای نیست.»
ماشین صوت از کنارمان رد شد. صدای نوحه میان شلوغی میدان گم شد و پیرزن، هنوز لنگانلنگان، دستش را روی لبه جدول محکم گرفته بود.
این روایت را چطور دیدید؟
با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.
دیدگاهها
دیدگاهتان را بنویسید یا گفتوگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.
در حال دریافت دیدگاهها…