کوچِ شهادتگونه
از ظهر که خبر تلخ رحلت شهادتگونهی همکارانم در مسیر بازگشت از مأموریت را شنیدم، شوکه بودم. عکسهای دیروز را که با هم بودیم مرور کردم. پیامهایی را که دوستان و همکاران میدادند…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
از ظهر که خبر تلخ رحلت شهادتگونهی همکارانم در مسیر بازگشت از مأموریت را شنیدم، شوکه بودم. عکسهای دیروز را که با هم بودیم مرور کردم. پیامهایی را که دوستان و همکاران میدادند…
تا آن روز ندیده بودمش. فقط خانم حسینی مسئول مرکز رشد گفته بود: «بیاید، مهمان داریم...» وقتی وارد کلاسمان شد، لبخند داشت؛ از آن لبخندهایی که حتی اگر نگاهت را برای لحظهای پایین…