مادرها این‌طوری‌اند که هر روز بچه‌هایشان را توی یک لباس جدید زندگی می‌کنند؛ توی سن و سال نیامده! یک‌هو، دنیا را می‌گذارند روی دور تند و می‌نشینند پای بیست سال بعد به تماشا.

بچه، لگوهایش را ریخته روی زمین و دارد بین رنگ‌ها خانه می‌سازد؛ ناگهان می‌ایستد پای دوربین نقشه‌برداری و پلان‌های کشیده شده را پهن می‌کند روی میز نور. یا مثلاً توی زمین بازی که می‌دود سمتش و می‌گوید: «جورابم خیلی سفته، تو پام می‌کنی؟» و مادر دولا می‌شود و جوراب بدقلقِ بلندِ فوتبال را به‌زور می‌کشد تا زیر زانویش. اگر هزار بار بوسه نزند روی این مسیر، یک‌هو پسر را می‌بیند که قد کشیده و مادر برای بوسیدنش باید دست بیندازد دور گردنش و خمش کند؛ و او خجالت می‌کشد بین آن‌همه مردِ گنده کسی ببوسدش و سرخ می‌شود و لب می‌گزد و می‌دود سمت زمین.

دخترها روزی هزار بار عروس می‌شوند، مادر می‌شوند، عروسک‌ها را ردیف می‌کنند روی تخت و برایشان غذا می‌پزند و مادرها آن‌ها را زن‌های توی خانه‌هایشان می‌بینند؛ باوقار و مدیر. روزی هزار بار بچه‌ها توی سرِ مادرهایشان قد می‌کشند و دوباره برمی‌گردند توی بغل سفت و محکمش، خودشان را جا می‌کنند و مادرها نفس راحتی می‌کشند که هنوز وقت هست.

پیشِ چشمِ من هم بارها پسرها مداح شده‌اند. بارها یکی‌شان برای آن یکی خوانده و آن یکی سینه زده زیر منبرِ کوتاه برادرش و من یک‌هو توی هیئت دیدمشان؛ قدبلند و آشفته، مشغول سینه‌زنی.

دیروز که فیلم این جوانِ خوش‌روزی دست‌به‌دست می‌شد، دلم یک گوله آتش بزرگ شد، رفت نشست توی قلب مادرش. پسرهای خودم را می‌دیدم؛ مگر فرق می‌کند؟ قلب جوان را به‌خاطر روضه‌هایی که خوانده بود، زنده-زنده از سینه‌اش کشیدند بیرون. فیلم هم گرفتند. پخشش هم کردند.

آن جوان که تکلیفش روشن است، عاقبت‌به‌خیر شد. می‌گویند لحظه‌ی شهادت، آدم درد نمی‌کشد. روسیاهی‌اش هم ماند به‌ زغال. هر چهار‌تایشان هم که دستگیر شدند. اما من دلم مانده پیش مادر و پدرش. هی راه می‌روم با خودم می‌گویم: «کاش خواهر نداشته باشد.»

پ‌ن: این لحظه‌های زیادی سخت و زیادی غمگین را باید تقطیر کرد، ریخت توی ماگ‌های ماچا و آمریکانوها و اسپرسوهای یک عده که اگر خواستند هشتگ «نه به اعدام» بزنند، همین درد از هفتاد و هفت جایشان بزند بیرون.

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.