خیابان صاحب دارد. صدتا، هزارتا. شاید هم بیشتر. سرقفلی شرق میدان معلم دست سه نسل از بچه‌های ننه جهان و موکب قشقایی‌هاست. آن گوشه سهم خودشان است و آن را به هیچ‌کسی نمی‌دهند. آتش به پا کردند روی منقل، با بساط چای. چایی که عطر بهارش تا هفت ردیف آدم از یمین و یسار می‌رود.

آقای نجفی کلاه دو گوش دارد. گَردِ میانسالی نشسته روی سر و صورتش. یک قطار فشنگ، حمایل بسته و در هیبت یک مرد سرد و گرمِ روزگار چشیده‌ی قشقایی، کلیددار عمارت موکب است.

نوهٔ ننه جهان سه شب پیش گفت اینجا یکی هست اسمش «یاورِ سلحشور» است. قصه دارد. «قصه دودی!»

عشقِ آتش است! هر شب با خانمش می‌آید. احتمال گفت‌وگوی تلفنی با تیم مذاکره در پاکستان از پیدا کردن یاور سلحشور توی تجمع میدان معلم بیشتر است. شب اول که چشمش به منقل قشقایی‌ها افتاده این ایده توی سرش جرقه زده که دود راه بیندازد. دودِ اسپند، به کوری چشم اهریمنِ خُرد و کلان. از طایفهٔ إنس و جن. با قوطی حلبیِ رُب، منقل درست کرده به چه بزرگی. از زغال‌های فاشِ منقلِ قشقایی ریخته توش. یک قوطی اسفند هم گذاشته توی جیب بغلش و تندتند می‌ریزد روی زغال‌ها! اسفندها از داغ تق‌تق ترک می‌خورند. زمستان از خیابان می‌رود و روسیاهیش می‌ماند به زغال! به کوری چشم حسودان تنگ‌نظر و عنودان بی‌نظر.

آقا یاور بچه خیابان لشکری است.

خُرده‌فروشی عطر و ادکلن دارد. دُکان‌مُکان اما نه. آنلاین می‌فروشد. کاروبارش سکه نیست. روزها از دست گرانی لُنده می‌دهد و شب‌ها خیابان را که می‌بیند دلش قرص می‌شود که بالاخره پشت این عُسرهای طولانی یُسری هست.

یاور سلحشور دوست ندارد جنگ تمام شود. می‌گوید جنگ‌طلب نیست اما قصهٔ نیمه‌کاره دوست ندارد! توی کَتَش هم نمی‌رود «نه صلح و نه جنگ، آخر ماجرا باشد.»

به مذاکره با آمریکایی‌ها هم خوش‌بین نیست...

می‌گوید منقل اسفند عین تفنگ است! خالی‌اش هم به درد می‌خورد.

یک شبِ اسفند، اسفند تمام کرده بوده.

همان منقل خالی و زغال داغ را گذاشته بین مردم و گرمشان کرده و خلق‌الله دُعاش کردند.

یاور سلحشور توی نقشش فرو رفته!

می‌گوید منقل اسفند عین تفنگ است. اگر خشاب تفنگِ سربازی از اسفند خالی باشد اما با همان سر پُستش بماند، دشمن یکی را می‌بیند که آنجا هست!

بماند که خشاب یاور هیچ شبی خالی نمانده!

عطارالدولهٔ انقلاب هر شب توی میدان معلم قصهٔ دود دارد. شماره کارت نمی‌دهد اما اسفند بیاورید توی خرج خشابش شریکتان می‌کند. اگر رفتید و یاور نبود اسفندها را بدهید موکب قشقایی‌ها، بچه‌های ننه جهان هم هستند.

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.