ویلچری به رنگ ایران
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
روزهایی که برای تشییع رفته بودیم تهران، یک خانم زیبا که البته خوشروییاش زیباییاش را دوچندان میکرد در محل اسکان بود. از همان لحظهی اولی که رسیدیم، در حال دویدن بود برای رفع و رجوع…
اسم کوهستک را خوانده و نخوانده، دستم رفت روی اسم لیلا و زنگش زدم. لیلا همانی است که هر روز برای رزمندهها میانوعده درست میکرد. همین یک ماه پیش توی کوهستک مهمانش بودم و همین یک هفته…
میگفت: «من که کاری از دستم بر نمیآید، شماها هر شب توی خیابونید. منم هستما، ولی مشغول کارم. نه اینکه اصلاً شعار ندم، جارو میکشم و زیر لب شعارها رو تکرار میکنم ولی خب شما بلند شعار…