خاکِ خودش
مرد میگفت هی میگویند کربلا و نجف، میهمان دارد. میهمان نداریم. سیدُالوَلی، خودش میزبان است. او دارد به دیدارِ جدش میآید، در خاکِ خودش.
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
مرد میگفت هی میگویند کربلا و نجف، میهمان دارد. میهمان نداریم. سیدُالوَلی، خودش میزبان است. او دارد به دیدارِ جدش میآید، در خاکِ خودش.
«تل ابیب اتراب صارت ولد حیدر فلشوهه خلو البالستی یرعد والقواعد زلزلوهه»
صاحبخانه – ابومصطفی – پرسید که در عراق از آدمها چه میپرسم؟ چیزهایی گفتم و تهش گفتم که دارم دنبال پیوندهای روحی و معنوی بین شما و سید ایران میگردم. تکیه داده بود؛ صاف نشست و گفت:…
اسمش ابوشمس است؛ بابای خورشید. بابای خورشید دارد برای خورشید خانه میسازد. میگوید: «میدانم جنگ میشود و من دوست دارم که به زعیمِ شهید بپیوندم و نمیخواهم زنوبچهام بیسرپناه…