برچسب

هرمزگان

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

ده روز

بعضی اتفاق‌ها را نمی‌شود روایت کرد. هرچقدر هم بمانند، ته‌نشین نمی‌شوند. نمی‌نشینند یک گوشه‌ی ذهن تا بعد، یک روز که خواستی، دستت را ببرند سمت کاغذ و بگویند: «حالا بنویس.» چند بار…

یک جایی، یک چیزی

هرمزگانی‌ها هفت شبانه‌روز عروسی‌شان طول می‌کشد و برای هر شب، یک اسم و رسم مخصوص دارند؛ یک شب حنادزدی است، یک شب حنابندان، یک شب لباس و خریدهای عروس و داماد را با ساز و دهل می‌برند و…

آسمان آبی، زمین سرخ

لقبش پسر آبی بود. این را بنر بالای سنگ مزارش به ما می‌گفت. وقتی دیروز خانه‌شان رفتیم، متوجه شدم کل خانواده آبی‌اند‌ . پدر، او و دو برادر هم‌تیمی بودند و مادر که بیشتر بی‌طرف بود. شهید…

رهگذر بیچاره

روبه‌روی ساختمان ویرانِ «مدرسه شجره طیبه» ایستاده بودم و حیران‌زده به آوارها نگاه می‌کردم. چند مرد با کمی فاصله، پشت سرم مشغول تفحص میانِ تلی از آوار بتنی بودند. صدای بیل‌زدنشان در…