بعد از طوفان‌الاقصی همه فکر و روحش بچه‌های غزه بودند. یک روز آمد خانه گفت: «در مدرسه میز کمک به غزه برپا کردند تا هرکه هرچه می‌تواند بیاورد.» غصه می‌خورد النگو ندارد که اهدا کند، اما این غصه بزرگ جلو حرکتش را نگرفت. کاپشنش را برداشت و بُرد مدرسه. فردایش دوباره رفت توی فکر. توی اخبار دیده بود که اسرائیل جلو زندگی کردن چند هزار کودک فلسطینی را گرفته. می‌گفت یک کاپشن کم است. فکر ساخت و فروش شمع هم از همین‌جا آمد به ذهنش. چند جلسه‌ای کلاس شمع‌سازی رفته بود. مادرش فکر می‌کرد زود خسته می‌شود. مگر یک دختر بچه ۹ ساله چقدر می‌تواند شمع بسازد و بفروشد؟ اصلاً ساخت شمع به کنار، مشتری از کجا بیاورد؟ اما زینب فکر همه جایش را کرده بود. یکی‌یکی به دوست و آشنا زنگ می‌زد و برای شمع‌هایش مشتری پیدا می‌کرد. یک بار هم شمع‌ها را برد مدرسه. بچه‌ها تا شنیدن برای غزه است، نخریدند. اما زینب آدم ناامید شدن نبود. یک نقشه جهان برداشت و رفت سر صف مدرسه. برایشان از اسرائیل و نقشه از نیل تا فرات گفت. سه شب هم تا ۴ صبح بیدار می‌ماند تا سفارشات را به بازارچه نصر سبزوار برساند.

اولین واریزی برای ایران همدل را که انجام داد، کلی از مخاطبین کانالی که برای فروش شمع‌ها زده بود، ریخت. زینب باز هم ناامید نشد.

از طوفان‌الاقصی چند سال می‌گذرد. امشب اندیشه مقاوم زینب ۹ ساله را در دختر دیگری یافتم. کوثر جنگ رمضان. دختر ۱۲ ساله‌ای که با شروع جنگ رمضان، هنر و ابزارش را برداشت و آمد قرارگاه شجره طیبه. مادرش می‌گفت چند سالی هست کلاس نقاشی می‌رود. عاشق طراحی و رنگ‌هاست. کلی هم ابزار دارد. از انواع رنگ‌های گواش و ماژیک رنگی تا مدادشمعی و مداد رنگی. جنگ که شروع شد همه را برداشت و آمد قرارگاه.

در قرارگاه بیشتر کاریکاتورهای کمال شرف را می‌کشد. می‌خواهد با زبان هنر، سخنگوی جبهه مقاومت باشد.

یک بار وسط کار بهش گفتم: «از بین این همه مداد و ماژیک، چطور بعد جنگ وسایلت رو پیدا می‌کنی؟ گفت اینا رو همون روز اول بخشیدم به قرارگاه.» راست می‌گفت. همه را بخشید به قرارگاه شجره طیبه. هم ابزارش را و هم هنر و استعدادش را.

پ.ن: نقاشی در تصویر را کوثر از کمال شرف برای تجمعات شبانه کشیده. آقای شرف هم در پیج اینستاگرامش منتشر کرده‌.

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.