استاد فلسطینیِ ما وقتی از آداب و رسوم مردم فلسطین صحبت می‌کند، بلافاصله بعد از آن می‌گوید: «ولکن قبل‌الحرب.» جمله‌اش این‌گونه است؛ انگار یک نفر با گوشهٔ ناخنش بزند زیر زخمِ خون‌بستهٔ روی دستم و آن را بالا بکشد و تمام جگرم یک‌باره بسوزد.

شاید اگر این جمله را قبل از جنگ تحمیلیِ سوم می‌شنیدم، درکش آن‌قدر برایم آسان نبود اما حالا با تمام پوست و گوشتم آن را تجربه کرده‌ام. ما هم کسانی را داریم که باید همین روزها بچه‌های‌شان را به بازار می‌بردند تا در کنار بازی گوشی‌های پسرانه، برای یک بچهٔ کلاس‌اولی، دومی و… کیف و کفش بخرند؛ با ناز و اداهای دخترانه، مداد و پاک‌کن صورتی پیدا کنند اما حالا آن جنگ لعنتی همه چیز را عوض کرده است. آن مادرها شاید امسال وقتی زنگ شروع مدارس به صدا در بیاید، گوش‌های‌شان را محکم بگیرند تا صدا را نشنوند و به یاد بیاورند که دیگر قرار نیست عزیزشان بعد از کلاس درس به خانه برگردد.

پ.ن:

  1. قبل‌الحرب: قبل از جنگ
  2. عکس برای روزهایی که غم آن مادرها را از نزدیک دیدم.

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.