بیش از شش ماه از جنگ گذشته؛ نزدیک مهرماهیم و بساط خرید نوشت‌افزار گرم است. اگر تولدت اواخر شهریور باشد هم، شانس هدیه لوازم‌التحریر بیشتر می‌شود.

در مهمانی تولد هستیم. هدایا داده شده؛ مشغول به کار، گوشه‌ای نشسته‌ام که یکی از دخترانِ نوجوان می‌پرسد: «این دختربچه کیه؟»

فکر می‌کنم دارد به عکسی کارتونی نگاه می‌کند؛ ندیده می‌گویم نمی‌دانم.

سؤالش را سه بار تکرار می‌کند. تعجبش، توجهم را جلب می‌کند. می‌گویم نشانم بده ببینم با کی هستی؟!

دخترکِ روی کارت را نشانم می‌دهد. این بار من تعجب می‌کنم ولی آن را بروز نمی‌دهم.

می‌گویم: «نوه‌ی رهبرِ شهیده؛ موقعِ انفجار، کنارِ آقا بوده و اون هم شهید شده.»

ناراحت می‌شود و می‌گوید: «آخ، خیلی گناه داشته.»

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.