این دهمین پیامی است که برای میزبانی دریافت میکنم؛ از دوستانی که بیشترشان را شاید ۱۵ سال است که ندیدهام.
روز به روز که به شروع مراسم نزدیک شدیم، این اعلام آمادگیها بیشتر شد. تمام مراکز و ارگانهایی که بعضی فقط یکبار پایم به آنها باز شده بود، هم دعوت به میزبانی کردهاند.
مساجد، دانشگاهها، پارکها و بوستانها، مراکز فرهنگیهنری، هر ارگان و ادارهای درِ ساختمان خود را به روی مردم باز کرده و گویی آن عطش و شوقی که عراقیها در عزای امام حسین (ع) برای پذیرایی از زوار دارند، یکباره در مردم ایران حلول کرده است.
از تمام شهرستانها و روستاهای کوچک و بزرگ، تریلیتریلی موکب مردمی عازم سه شهر میزبان مراسم است. از همین مرودشت خودمان هم سه موکب رفته و چند ایستگاه صلواتی در ورودی و خروجی شهر برای استقبال و بدرقهی کاروانها راه افتاده است.
همین مرودشتی که پنجاه سال پیش، برای جشن دو هزار و پانصدساله، حتی دکمهی لباس مراسم و آشپز و آب و درختش را با هواپیما از فرانسه آوردند و در و دیوارِ مسیر رسیدن به تختجمشید را ماستمالی کردند تا احدی از فلاکت مردمی که در یکقدمی چنین بریزوبپاشی بودند، بو نبرد؛ حالا همان مردمی که از نگاه مهمانان خارجی مثل طبقهی فرودستِ دونِ شأن پنهان شده بودند، کولهای با آب و لقمه و خوراکیِ اضافه برداشته که توی آن نیمروزِ مراسم، بدهد دست هر کسی که تاب و توانش را در عزای رهبرش از دست داده است.
همان «مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ»یی که توی آیهی نصب شده بر سردرِ مصلا، امت را خطاب قرار داده، آویزهی گوش تمام آحاد شده است. آن «حبالحسین یجمعنا» و «خدمت زوارالحسین شرفنا»، حالا در خدمت به خونخواهانِ رهبر شهید در مراسم تشییع، تعبیر جدیدی گرفته است.
این روایت را چطور دیدید؟
با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.
دیدگاهها
دیدگاهتان را بنویسید یا گفتوگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.
در حال دریافت دیدگاهها…