بعضی آدم‌ها با کوله‌بار سفر می‌آیند و بعضی با کوله‌باری از واژه‌ها. در میان زائرانی که این روزها از مرز دوغارون وارد ایران می‌شوند، سمیر بیجن، شاعر ۲۵ ساله‌ای از مزار شریف نیز خود را به این مرز رسانده است. او می‌گوید تمام مسیر را با شعر و دلتنگی پیموده و هر قدمش، زمزمه‌ای برای رهبر شهید بوده است.

از آرزویی می‌گوید که دیگر هیچ‌گاه به حقیقت نخواهد پیوست؛ سال‌ها دوست داشت در یکی از شب‌های شعر رهبر شهید حاضر شود و شعرش را برای او بخواند. اما شهادت رهبر، این آرزو را برای همیشه به حسرتی ماندگار تبدیل کرد. با این حال، امیدوار است روزی در محفل شعر امام سید مجتبی خامنه‌ای حضور پیدا کند و آن عهد ناتمام را ادامه دهد.

وقتی از رهبر شهید سخن می‌گوید، نگاهش رنگ دیگری می‌گیرد. او معتقد است رهبر شهید تنها برای ایران نبود؛ پناه دل مستضعفان جهان و صدای رسای ملت‌های مظلوم، به‌ویژه مردم فلسطین بود. می‌گوید سال‌ها در برابر استکبار ایستاد تا عزت و استقلال ملت ایران حفظ شود و امت اسلام، سرافراز و سربلند بماند. از آمریکا و رژیم صهیونیستی با انزجار یاد می‌کند و باور دارد راه مقاومت، با شهادت رهبر شهید استوارتر از همیشه ادامه خواهد یافت.

از او می‌پرسم: «دلت برای رهبر شهید تنگ شده است؟» لبخندی تلخ می‌زند و با همان روحیه شاعرانه پاسخ می‌دهد: «مگر می‌شود دل داشته باشی و برای امام شهید تنگ نشود؟» بعد از شعری می‌گوید که در تمام مسیر برای رهبر شهید سروده است؛ شعری که به گفته خودش، با هر بار زمزمه کردنش، اشک امانش را بریده است.

این روایت، تصویری از شاعری است که باور دارد شعر، اگر از دل برخیزد، مرز نمی‌شناسد؛ همان‌گونه که اندیشه مردی که عمر خود را برای عزت مسلمانان، دفاع از فلسطین و حمایت از مستضعفان جهان صرف کرد، با شهادت خاموش نخواهد شد.

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.