بنر محبوب من است. جملهای از آقاجان شهیدم که فرموده: «آمریکا محکوم به افول است» از شب اول تا حالا، کلمه به کلمهاش یادم انداخته ظلمت نماندنی است؛ شیطان حریف خدایم نیست؛ زمین، وعدهٔ بیتخلف الهی به مومنین است.
هفته پیش بنر پاره شده بود. از راست، واژههای شهید و امام و خامنهای شکافته شد و پارگی رسید تا اول الف آمریکا! غصهام شد. مثل شبهایی که پرچم ریشریش دست کسی میبینم؛ انگار کل تجمعات بوی کهنگی میگیرد. بوی خوبی نیست. مخصوصاً که صد و هفتاد شب گذشته باشد و برای خیلیها این بوها، بوی بیراهی هم نباشد. این بنر نباید به این روز میافتاد. تا افول آمریکا باید میماند. من ایمان گرفته بودم این پارچه و کلماتش، عمری طولانیتر از آمریکا دارند.
امشب دیدم بنر را سالم کردند. برای باعث و بانیاش خیر از خدا خواستم. خیاط درونم چشم تنگ کرد بین شهید و امام و خامنهای، جای درز دوخت پیدا کند؛ نبود. برق بنر چشمم را گرفت. یادم افتاد قبلتر براق نبود. آن که پاره شد، جنسش پارچه بود. فهمیدم این یکی دیگر است. دور تا دورش نواردوزی دارد که آن یکی نداشت. محکم شده؛ مثل پرچمهایی که دوخت به دور تا دورش میزنند و دیگر ریشریش نمیشود. جنسدارتر و خوشگلتر از قبلی شده. معلوم است آمده بماند. با این یکی، مطمئنتر شدهام به افول آمریکا؛ به محکوم بودنش!