گنجینه‌ی راوینا

آرشیو روایت‌ها

میان روایت‌های متنی، صوتی و تصویری بگردید و قصه‌ای را پیدا کنید که با شما می‌ماند.

نتیجه جستجو

مطالب پیدا شده

۱۷۵ مطلب

سقاهای محله

این عکس را نصف‌شب یکی از زن‌های محله افغانستانی‌ها برایم فرستاده. ازش درباره کیسه‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «چند متر پارچه خریدیم، کیسه‌های حمل آب دوختیم به عشق سقای کربلا. قرار کردیم روز…

تعظیم سیدالخامنه‌ای

کنار میدان خانمی ایستاده بود. ازش پرسیدم: «از کجا آمده‌ای؟» گفت: «با دخترانم و همسرم از بغداد برای تشییع سیدالخامنه‌ای آمدیم. ایشان قائدِ شیعیان، چه در ایران و چه در عراق هستند. ما…

رهبر مسلمانان هند

خانمی از هند آمده بود؛ با یک پسربچه کوچک در بغل و دو دختر هشت، نُه ساله. به پشت چادر دخترهایش عکس آقا را سنجاق کرده بود. پسربچه در بغلش از گرما بی‌تابی می‌کرد. بهش گفتم: «تو این گرما…

نفس زکیه

در میدان ثوره‌العشرین، خانم‌ها تو پیاده‌روهای دور میدان ایستاده بودند و عزاداری می‌کردند و ناله می‌زدند. یکی از آن‌ها بچه‌اش را در کالسکه خوابانده و به تشییع آمده بود. گفتم: ـ تو عراق…

از دست و دلمون رفت...

خانم عراقی کنار پیاده‌رو ناراحت نشسته بود. کنارش نشستم و نظرش را راجع‌به شهادت آقا سید علی خامنه‌ای پرسیدم. ـ من و خانواده‌ام همه طرف‌دار آقا هستیم. وقتی آقا شهید شدند، چشمتان روز بد…

از این‌جا گذشتی...

تا حالا این‌قدر به تو نزدیک نبودم. سال هشتادوچهار، جایی بین جمعیت بودم و قدیم‌ها، تو آن بالا، روی بالکن حسینیه می‌نشستی. چشم‌هام هنوز ضعیف نشده بود. جزئیاتِ چهره‌ات را می‌دیدم؛ از…

منتقم!

باطل هزاررنگ است اما حق، یکی‌ست. آدم‌های جبهه‌ی باطل، هر کدامشان یک‌جور دغل‌بازند اما آدم‌های جبهه‌ی حق، شبیه هم می‌شوند... آن روز صبح، خبری از آن چهره‌ی بشاش نبود. برادرش که کوله‌اش…