خانم عراقی کنار پیادهرو ناراحت نشسته بود. کنارش نشستم و نظرش را راجعبه شهادت آقا سید علی خامنهای پرسیدم.
*ـ من و خانوادهام همه طرفدار آقا هستیم. وقتی آقا شهید شدند، چشمتان روز بد نبینه! عزادار شدیم و تا الان مشکیپوشیم. تو سر خودمان میزدیم. غلو نمیکنم؛ آقای خامنهای آقای ما هم هست. مقلد آقای سیستانی هستیم، ولی آقای خامنهای آقای ما هم هست. موقع شهادت ایشان تو حرم امیرالمؤمنین سینهزنی کردیم. تو هیئتمان، هیئت امامجواد علیهالسلام، سینهزنی و لطمهزنی راه انداختیم. تو عراق طرفدار آقا خیلی زیاده. از کوفه تا نجف موکب زدند برای تشییعکنندگان آقا.
آقا از دست و دلمون رفت... حیف که آقا رفت. آقا و سید حسن نصرالله یکپارچه طلا بودند. الان از همه ملتها آمدند برای تشییع؛ از سعودی، لیبی، مالزی و لبنان بهخاطر آقا آمدند.
تو این ۴۵ سال که عمر کردم، پدر و خیلی از اعضای خانوادهام را از دست دادم، ولی شهادت آقا، انگار شهادت پدرم بود. خیلی برایم سخت است تحمل این داغ. آقا جانِ من بودند. هرچه بهت بگویم، کم گفتهام. یتیم شدیم همهمون. آقای خودمونه. عزیز ما بود. عرب و ایرانی و افغان نداریم؛ همه شیعه هستیم و باهم یکی.
انشاءالله به کوری چشم حسودان، ایران قویتر بشود.*
این روایت را چطور دیدید؟
با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.