در میدان ثورهالعشرین، خانمها تو پیادهروهای دور میدان ایستاده بودند و عزاداری میکردند و ناله میزدند. یکی از آنها بچهاش را در کالسکه خوابانده و به تشییع آمده بود.
گفتم:
ـ تو عراق اجازه نمیدهند خانمها به تشییعجنازه بروند. الان چطور شما با بچه کوچک آمدید.
ـ عظم الله اجورنا و اجورکم. سید علی خامنهای نفس زکیه است. خامنهای تاج سر من است. جان و خونش عظیم است. با دیگران فرق دارد. باید به تشییعجنازهاش میآمدیم.
این روایت را چطور دیدید؟
با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.