برچسب

بوشهر

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

شش تکه

شب هشتم محرم، از شهید اربا اربای جنگ رمضان برایم گفت. ـ امشب ششمین تیکه از پیکرش، کوچک‌تر از یه کف دست پیدا شده. نشستم به حساب کردن، حداقل دو ماه از آتش‌بس گذشته. چرا بعد از این همه…

طایفه‌ی حروم

خبرِ امضای تفاهم‌نامه و اعتماد به اجنبی که پخش شد، یاد خاطره‌ی ننه‌م افتادم. ننه گَپ‌سن بود سنش زیاد بود . هر وقت سنش را می‌پرسیدیم می‌گفت: «شناسنامه که ندارم، ولی دِیم مادرم می‌گفت:…

سیشون یه کاری کنین

به مرد مسنی که روبرویم لبه‌ی میدان نشسته بود یکی از برگه‌ها را داد و بعد نگاهی به من انداخت و رد شد. نفهمیدم معیارش چی بود که من نداشتم. روی دست بقیه سرک کشیدم تا ببینم چه چیزی را از…

به وقت سحر

سه روز است که نمی‌توانم سحری بخورم. نه اینکه خواب بمانم یا سحری نداشته باشم، نه. سه روز است که وقت سحر صدای جنگنده‌ها را می‌شنوم. از روی سرمان رد می‌شوند به مقصد بوشهر و خارگ.…

بوشهر و لبنان

یک ایرانی لبنانی اصیل بود. با چهره‌ای بوشهری و اخلاقی بعلبکی. پشت لبش تازه سبز شده بود. آرزوهایش هم داشتند یواش‌یواش جوانه می‌زدند. کنارم که می‌نشست با صدای دورگه‌ای می‌گفت: «بزرگ شدم…