برچسب

جنگ_رمضان

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

حاج صالح

سرباز آمریکایی با جلیقه‌ی ضدگلوله‌ی نخودی‌اش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» پاسپورتت رو بده من این را با صدای بم و با لحن بالا…

قبل‌الحرب

استاد فلسطینیِ ما وقتی از آداب و رسوم مردم فلسطین صحبت می‌کند، بلافاصله بعد از آن می‌گوید: «ولکن قبل‌الحرب.» جمله‌اش این‌گونه است؛ انگار یک نفر با گوشهٔ ناخنش بزند زیر زخمِ خون‌بستهٔ…

مادام بوواری

رغبتم نیست چیزهای تکراری بنویسم. آدم اگر به جای فستیوالِ «کَن» بنویسد «وِنیز» و لاله مرزبان را بنشاند روی صندلی ترانه علیدوستی، آب از آب تکان نمی‌خورد: «ما ایرونیا خیلی بدبختیم…

مرد شکلاتی

هر شب رأس ساعت ۹ با پلاستیک سفیدرنگی پر از شکلات وسط میدان حاضر می‌شود. یک روز کاکائویی می‌آورد، یک روز ژله‌ای و گاهی هم آبنباتی. دست می‌کند توی پلاستیک و دانه‌دانه شکلات‌ها را جلوی…

دست به ماشه

دست از اسلحه بکشم؟ خیانت است به خودم، وجدانم و کشورم. به قول آقای یامین پور که در عربیکا نوشت: «کسی که می‌تواند بنویسد و قلمش را زمین می‌گذارد؛ مثل سربازی است که می‌تواند بجنگد و…

بایگانی

وسایل مورد علاقه‌اش را چیده بود روی میز. بین لنج چوبی و ماشین‌های مورد علاقه‌اش یک قطعه‌ی فلزی گذاشته بود و نمی‌گذاشت کسی دست بزند. هرچه فکر کردم یادم نیامد از کجا آورده خانه. یکی از…