وَرِ زنانه جنگ
بخش پایانی جنگ عین آدم است. این روزها بیشتر شبیه آدمی که دارد از بلوغ میگذرد. خیلی خودشتر، خیلی واقعیتر. بلوغ جنگ روی اخلاق آدمها اثر گذاشته. تا یک ماه و چند روزِ پیش دیدن بعضی…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
بخش پایانی جنگ عین آدم است. این روزها بیشتر شبیه آدمی که دارد از بلوغ میگذرد. خیلی خودشتر، خیلی واقعیتر. بلوغ جنگ روی اخلاق آدمها اثر گذاشته. تا یک ماه و چند روزِ پیش دیدن بعضی…
با همسرم رفتیم سینما اسفند ببینیم. قصهی پسر عرب جنوبی به اسم علی هاشمی که یک طرح عملیاتی بکر آورده بود اما برای اجرایی شدنش مدام به مانع میخورد. یکی از موانع، توجیه فرماندهان…
منتظر ایستاده بودم تا پسرک روی دوش دوستانش از راه برسد. بالای لبشان تازه سبز شده بود. هنوز جا داشت قدشان بلندتر شود. هنوز پشت نیمکتهای چوبی مدرسه که مینشستند، زانویشان به جامیزی…
دانشجوی پزشکی بود. از آنهایی که بیشتر وقتشان بین کتابهای قطور، شیفتهای خستهکننده و رؤیای نجات جان آدمها میگذرد. اما این روزها دانشگاهها تعطیل شدهاند. کلاسها خاموشاند،…
سه روز است که نمیتوانم سحری بخورم. نه اینکه خواب بمانم یا سحری نداشته باشم، نه. سه روز است که وقت سحر صدای جنگندهها را میشنوم. از روی سرمان رد میشوند به مقصد بوشهر و خارگ.…
کلاس چهارم بودم که اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا، ایران را تهدید به حمله کرده بود. داخل کلاس، بعضی بچهها میگفتند: «وسایلمان را در یک کیف جمع کردهایم. شبها از ترس خوابمان نمیبرد »…
یک ایرانی لبنانی اصیل بود. با چهرهای بوشهری و اخلاقی بعلبکی. پشت لبش تازه سبز شده بود. آرزوهایش هم داشتند یواشیواش جوانه میزدند. کنارم که مینشست با صدای دورگهای میگفت: «بزرگ شدم…