هر روز میسوزم
از زن عشایر خداحافظی کردم و برگشتم به حیاط مسجد جمکران. گوشی را باز کردم. دیدم دوستم نوشته دیروز که رفتم تهران تشییع، مردی گفته جمهوری اسلامی آدم ریخته توی خیابان تا مراسم را شلوغ…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
از زن عشایر خداحافظی کردم و برگشتم به حیاط مسجد جمکران. گوشی را باز کردم. دیدم دوستم نوشته دیروز که رفتم تهران تشییع، مردی گفته جمهوری اسلامی آدم ریخته توی خیابان تا مراسم را شلوغ…
نسبتشان را نپرسیدم؛ حالا یا قوموخویش بودند یا همشهری، مهم نبود که. مهم این بود دو تا زن با صورتهایی آفتابسوخته، ساعت چهار بعدازظهر، ظلِ آفتاب کفِ صحنِ مسجد جمکران بودند و…
حتی نمیدانستم جنوب کرمان هم رودبار دارد. فکر میکردم رودبار فقط برای شمال کشورمان است. گفتند تازه رسیدهایم و یکسره آمدهایم جمکران و منتظریم تا با رهبر شهید خداحافظی کنیم. انتظار،…
من و مادر تنهاییم. میگوید موقع اصابت روی لندیگکرافت بوده. سریع توی اینترنت جستجو میکنم «لندینگکرافت چیست؟ » شناور عظیمی که مسئول بردن مهمات و آذوقه به جزایر بوده. حجت سعیدآبادی با…
میایستم روبهروی پل جمهوری. مردم با پرچم و عکس امامِ امت، شعار میدهند. هر لحظه جمعیت بیشتر میشود. خانمی سالخورده میایستد کنارم. ابروهایش در هم است و با تلفن همراهش صحبت میکند.…
زیر پل شهید سیدحسن نصرالله، انتهای جمعیت روبهروی جایگاه «رادیو حماسه» ایستاده بودم. دو خانم با ظاهری متفاوت کنار هم ایستاده بودند و پرچم ایران را تکان میدادند. پوشش یکی از آنها…
کارهایم کورس گذاشتهاند. آدم بیجان و بیرمق چطور میتواند در رقابتِ کار پشتِ کار، نفر اول باشد؟ بیرمق میروم تجمع. یکی دو تا کار را هم میبرم شاید یکی را تمام کنم. ایران اعلام کرده…
با همسرم رفتیم سینما اسفند ببینیم. قصهی پسر عرب جنوبی به اسم علی هاشمی که یک طرح عملیاتی بکر آورده بود اما برای اجرایی شدنش مدام به مانع میخورد. یکی از موانع، توجیه فرماندهان…
منتظر ایستاده بودم تا پسرک روی دوش دوستانش از راه برسد. بالای لبشان تازه سبز شده بود. هنوز جا داشت قدشان بلندتر شود. هنوز پشت نیمکتهای چوبی مدرسه که مینشستند، زانویشان به جامیزی…