برچسب

جنگ_رمضان

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

پیرزن میوه‌فروش

پیرزن میوه‌فروش، گوشه‌ی خیابان، کنار نوبرانه‌هایش نشسته بود و تسبیح می‌گرداند. سیب‌های سرخ و خوش‌رنگ او از دور برای ما خودنمایی می‌کرد. خواهرم گفت: «سیب‌هایش ترش و آب‌دار است. آن‌قدر…

خاکِ خودش

مرد می‌گفت هی می‌گویند کربلا و نجف، میهمان دارد. میهمان نداریم. سیدُالوَلی، خودش میزبان است. او دارد به دیدارِ جدش می‌آید، در خاکِ خودش.

سیِ خامنه‌ای

نسبت‌شان را نپرسیدم؛ حالا یا قوم‌وخویش بودند یا هم‌شهری، مهم نبود که. مهم این بود دو تا زن با صورت‌هایی آفتاب‌سوخته، ساعت چهار بعدازظهر، ظلِ آفتاب کفِ صحنِ مسجد جمکران بودند و…

پارتی‌بازی

نزدیک میدان فردوسی دیدمش. پلاستیک زباله‌ای دستش بود و ایستاده بود رو به جمعیت و با چشم‌هایش رفت‌وآمد مردم را تماشا می‌کرد. کرمانی بود؛ از صورت آفتاب‌سوخته‌اش مشخص بود که زحمت کشیده…

ارتباط ریشه‌دار

صاحب‌خانه – ابومصطفی – پرسید که در عراق از آدم‌ها چه می‌پرسم؟ چیزهایی گفتم و تهش گفتم که دارم دنبال پیوندهای روحی و معنوی بین شما و سید ایران می‌گردم. تکیه داده بود؛ صاف نشست و گفت:…