برچسب

جنگ_رمضان

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

به اشتباه رهبر

چشمان قرمزش را پشت عینک آفتابی پنهان کرده. دست‌نوشته‌اش پایم را از ادامه دادن مسیر سست می‌کند. توی میدان انقلاب در تقاطع کارگر شمالی ایستاده. سر حرف را از مطالبه بازداشت کودتاچیان باز…

آقا می‌دونه ما اومدیم!

از بهشهر آمده‌اند. همان ابتدای گفتگو حتی می‌خواست شماره‌اش را هم بدهد تا هر وقت رفتم شمال، بروم خانه‌شان. گفتم من خودم هم از شمال آمدم؛ از رشت. هر دو خندیدند و ذوق‌زده شدند که همسایه…

آقا هنوز در خیابان است

از تشییعت جا ماندم آقا. گفتند از خیابان دماوند هم رد می‌شوی، اما نیاوردنت. داشتم با بچه‌ها و پرچم قرمزم به سمت میدان امام‌حسین می‌آمدم که گفتند از انقلاب شما را می‌برند. از وسط راه…

دلِ آقا

موهایش تقریباً یکدست سفید بود. چین‌های صورتش بیشتر از شصت سال را نشان می‌داد. با همسرش جلوی درِ خانه‌شان، توی خیابان انقلاب، نشسته بودند و همراه موج جمعیتی که از خیابان می‌گذشت،…

جایزه‌ی سرِ ترامپ

گفت شوهرم کارگر است؛ ولی ته‌وتوی قضیه را درآوردم، گوسفند زیاد داشتند و دامدار بودند. اهل روستای «برغمد» خراسان رضوی است. ۲۵ سال پیش ازدواج کرده و مهریه‌اش را هم گرفته است. آقایی ۵۰…

فدای آقا

نشسته بود روی جدول کنار خیابان. پر روسری مشکی‌اش را انداخته بود روی شانه‌اش. جلوی موهای سفیدش از روسری بیرون زده بود. انگار منتظر یک تلنگر بود تا اشکش دربیاید. گفت: «به یاد شوهرم…

خاک‌برسر

اغراق نکردم اگر بگویم موهایش را با گِل شسته بود. چند ساعتی می‌شد از همدان رسیده بودند. می‌گفت: «روزی که بیت را زدند، خاک‌برسر شدیم. حالا گِل آوردیم به مردم بزنیم، به نشانه‌ی خاک‌برسر…